تبليغاتX
باقران عشقه



در باره ما :
نويسندگان:
خاطرات :
دوستان :
موضوعات:
آمار وب:
كدهاي جاوا:

موضوع : عنوان ندارد


نويسنده:غریبه مورخ: جمعه پانزدهم آبان 1388 در ساعت: 22:47
|لينک مطلب|

موضوع : بعضی وقتها

بعضی وقتا که ناراحتی فقط یه نفره که دلت می خواد پیشت باشه.

بعضی وقتا که از همه ی صداها خسته ای دلت می خواد صدای یه نفرو بشنوی.
بعضی وقتا که احساس می کنی هوا خیلی سرده احساس می کنی فقط دستای گرم یه نفره که می تونه گرمت کنه.
بعضی وقتا که دور و برت پره از دوستات دعا میکنی که ای کاش نبودن تا جای خالی برای یه نفر باشه.
بعضی وقتا چشمات درکمال نا امیدی دنبال یه نفر می گردن.
شاید خودتم ندونی چرا! ولی دوست داری فقط یه بار صدات بزنه


نويسنده:غریبه مورخ: جمعه هشتم آبان 1388 در ساعت: 8:32
|لينک مطلب|

موضوع : اخه چرا؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


نويسنده:غریبه مورخ: جمعه یکم آبان 1388 در ساعت: 10:36
|لينک مطلب|

موضوع : رویای با تو بودن

"باز هم برای تو مینویسم تا بدانی که یادتو در لحظه لحظه من جاریست.باز هم از دیوارهای فاصله عبور میکنم و در ژرفای لحظه با تو بودن گم میشوم و در آن لحظه رویایی اوج در دریای بی پایان چشمانت غرق میشوم تا در آن لحظه در نگاه تو گم شوم تا خودم را بیابم واز زندان لحظه های بی تو رها شوم... شاید بتوانم به رویای با توبودن برسم و چه رویای شیرینی است رویای با توبودن رویایی که دست من را به دستان گرم تو میرساند.آنگاه من در گرمای وجود تو ذوب میشوم در آن زمان دیگر زبان از سخن گفتن عاجز است.در این رویای دلنشین تنهای دلهای ما هستند که باهم نجوا میکنند، گویی از پیوند دستهای ما روح ما هم به هم پیوند خورده و چه زیباست رویای با توبودن......."


نويسنده:غریبه مورخ: جمعه بیست و چهارم مهر 1388 در ساعت: 6:26
|لينک مطلب|

موضوع : نان ودست پرمهر


نويسنده:غریبه مورخ: جمعه هفدهم مهر 1388 در ساعت: 4:51
|لينک مطلب|

موضوع : بهانه

 

بهانه ای برای چشمانم ندارم دلم پراز دلتنگی است لبانم پراز تکرارواژه واژه نام توست امانمی دانم چراصدا ی خودم را نمی شنوم؟!چرا نام ترا نمی دانم ؟لبانم نام ترا تکرار می کنند این را از حس سبز دلم می فهمم .غریب آشنا دلم! برای تو تنگ است اما نمی دانم کیستی و کجای؟!دستانم برای تو می نویسند اما میدانم که نوشته هایم جزخودم خواننده ای ندارند تورا می بینم که روبه امواج آبی دلت ایستاده ای نمی شنوی که می گویم زیرسایه ی بید می توان چشم هارابست وصدای عشق راشنید.دلت را به نسیم بسپارتا برایم نامه ات رابه ارمفان بیاورد.

 


نويسنده:غریبه مورخ: سه شنبه هفتم مهر 1388 در ساعت: 23:26
|لينک مطلب|

موضوع : چهره معصوم


نويسنده:غریبه مورخ: جمعه بیستم شهریور 1388 در ساعت: 17:49
|لينک مطلب|

موضوع : سیب

یه وقتهایی برای گفتن نمیشه حرف زد. شاید یه جور شوک باشه که نمیذاره آدم حرفی رو بزنه و زندگیش دست خودش نباشه. همه زندگی دست خودش نباشه.خیلی مسخرست ولی تقریبا همینه!

زندگی هرچند کوتاه ولی میتونه هر روزش روز لذت بردن باشه.هر روز میشه فهمید که چیزهای تازه هست که میشه دوستشون داشت. شاید تکراری به نظر برسن ولی هر چیز رو از چند جهت میشه نگاه کرد و از هر دید به اون لذت برد. بعضی چیزها هم هست که برام عادت شده مثل خوردن یک سیب. سیب رو میشه وقتی توی دست گرفت لذت برد. سیب رو وقتی توی دسته میشه بو کرد خیلی بامزست!

وقتی یه سیب رو که توی دستمه بو کنم, میتونم از کاری که برام عادت شده لذت ببرم. هر گاز از گوشه ی لپهای سیب میشه لذت آور باشه. آهسته جویدن تیکه ها سیب داخل دهن میتونه اوج لذت برای من باشه. اااوووممم آره . لازم نیست عجله ای درکار باشه. به هر گازی که از سیب میزنم میتونم لذت رو توی وجودمون حس کنیم.

عادت هامون رو می تونیم یه کوچولو عوض کنیم, این عادتها رو میشه توی قسمتهای دیگه ای از زندگی هم دید. هرروز متفاوت باشه. هر روز لذت بردنمون باشه از راههای خوب. از تنفس ساده که گفتم تا خوردن یک سیب!!!!


نويسنده:غریبه مورخ: پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388 در ساعت: 23:28
|لينک مطلب|

موضوع : حقیقت زندگی


نويسنده:غریبه مورخ: پنجشنبه پنجم شهریور 1388 در ساعت: 23:10
|لينک مطلب|

موضوع : خوب بودن


خوب بون هم جنبه می خواهد که تو نداری .نه که فکر کنی تو نداری ....نه .هیچ کس ندارد.فقط کافی است یه ذره از دندانهایت را نشان بدهی  برایت پالونی بسازند درست به اندازه ی پشتت.کافی است یک بار کمتر از همیشه نه بگویی ...وای ی ی ی.دو بار بیشتر از همیشه نگاه کنی .فقط کافی است که یک بار دلت بسوزد به حال جماعتی که واقعا قابل ترحم اندو ولی شعور دلسوزی ندارند.

خودت را ناراحت نکن این فقدان در خیلی از این جماعت وجود دارد.لطف مکرر را با سریعترین زمان به حق مسلم خودشان تبدیل می کنند و بعد هم به شدت از این حق دفاع می کنند.سعی نکن خودت را اصلاح کنی نه من از تو انتظاری دارم نه تو اصلاح پذیری!


نويسنده:غریبه مورخ: پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388 در ساعت: 23:58
|لينک مطلب|

موضوع : عشق


نويسنده:غریبه مورخ: جمعه شانزدهم مرداد 1388 در ساعت: 23:20
|لينک مطلب|

موضوع : اوخواهد امد

او خواهـد آمد،
آمدنی همراه با عـدل، عـدلی به وسعـت تمام عالم.
ظهورش لرزه ای است بر خفـتگان و عطر شادی است برای منتـظران.

او خواهـد آمـد و دادگاهی بنا خواهـد شـد به پهنای کـره خاکی. دادگاهـی که در آن حقايق، در پرده مصلحـت انديشی ها و سياست بازی ها و قدرت طلبی ها پوشيده نخواهـد شد و جايگاه افـراد، نه بر اساس ضوابط و روابط، که بر اساس حقايق تعيين خواهد شد.
صادر کنندگان حکم امروز نيز، گيرندگان حکم فردا خواهند بود.

عید بر عاشقان مبارک


نويسنده:غریبه مورخ: پنجشنبه هشتم مرداد 1388 در ساعت: 22:10
|لينک مطلب|

موضوع : نگاه

 

نويسنده:غریبه مورخ: جمعه دوم مرداد 1388 در ساعت: 12:48
|لينک مطلب|

کپي برداري بدون ذکر منبع غير مجاز مي باشد